دسته: نوشتن

چگونه نوشته‌های خودمان را ویرایش کنیم؟

وقتی متن‌هایی را که دوست دارم می‌خوانم گاهی می‌نشینم و آن‌ها را با زبان خودم بازنویسی می‌کنم. یکی از لذت‌های من درزمینۀ ویرایش و خواندن و نوشتن همین سروکله زدن با کلماتی است که قبلاً از ذهن دیگری در فضای متفاوتی گذشته. اما گاهی ممکن است برای ویرایش متن خودمان وقت کافی نگذاریم. من هم

تخیل کسب‌وکار من است

کوه‌های روبه‌رو را از دامنه تا به قله پوشیده به آرایۀ فشردۀ درختانی بلند و دره‌ها را با پیچاپیچ پرتنوعشان در سایه‌سار جنگل‌هایی دلگشا، و در این میان رودخانه در پیچ‌وخم پر زمزمه‌اش آینۀ ابرهای دل‌انگیزی می‌شد که باد ملایم شامگاهی در صفحۀ آسمان شانه‌شان می‌کرد… با خواندن این تکه از کتاب رنج‌های ورتر جوان

نوشتن چه کمکی به ویراستار می‌کند؟

همیشه وقتی حرف از ویرایش و ویراستاری می‌شود توصیه به بیشتر خواندن و خواندن می‌کنند اما تابه‌حال ندیده‌ام کسی بگوید بیشتر بنویس. تصور اکثر ما از ویراستاران تعمیرکاران نوشته‌های دیگران است. آن‌هایی که متن را ورز می‌دهند و از آن چیزی زیبا می‌سازند. خیاط‌هایی که مدام مشغول وصله-پینه کردن نوشته‌هایی هستند که از آنِ خودشان

چگونه استعاره‌های قدرتمند بنویسیم؟

استعاره دروغی است که به افراد کمک می‌کند تا بفهمند چه چیزی درست است. -تری پراتچت با توجه به این جمله می‌توانیم بگوییم یک استعارۀ خوب حقیقت را در قلب خودش دارد. استعاره نه‌تنها مفهوم و مضمون نوشته را به‌طور غیرمستقیم گم نمی‌کند بلکه به فهم موضوعات پیچیده هم کمک می‌کند به‌این‌ترتیب نوشته کوتاه‌تر می‌شود

آشپزی چه ربطی به نوشتن دارد؟

دیروز بعد از تمام شدن یک نشست ادبی پربار، خیابان فلسطین را به سمت انقلاب پیاده می‌آمدم که ناخودآگاه گوشی‌ام را برداشتم و به پدرم زنگ زدم تا ازآنچه در جلسه گذشت با او حرف بزنم. با شور و هیجان زیاد گفتم می‌خواهم کتاب بخرم تا شادی این بحث بیشتر به جانم بنشیند. بابا به

نویسندۀ خلاق چه‌کار می‌کند؟

وقتی می‌گویم نویسنده فقط از آن‌هایی حرف نمی‌زنم که روز و شب خودشان را توی اتاق حبس کرده‌اند و تنها به نوشتن مشغول‌اند. تصوری که شاید خیلی از ما داریم. از کسانی می‌گویم که با کلمه‌ها زندگی می‌کنند. هرجایی که پا می‌گذارند واژه را در آغوش می‌گیرند. درخت را، گل را، باد و طوفان را

بازی با زاویۀ دید چطور نوشتن را برای شما لذت‌بخش می‌کند؟

کتاب «درک یک پایان»، اثر جولین بارنز را که می‌خواندم ناخودآگاه ذهنم با زاویۀ دید نویسنده درگیر شد. البته در این رمان بازی با زاویۀ دید وجود ندارد اما دلم خواست بعضی از قسمت‌های آن را با نگاه دیگری بنویسم. مثلاً در این قصه که راوی اول‌شخص است، سعی کنم دوم و سوم شخص را

چگونه‌ نوشته‌هایمان را صیقل بزنیم تا خواندنی‌تر شوند؟

گاهی فکر می‌کنیم وقتی تمام توانمان برای نوشتن جمع شد و قدرتِ گرفتنِ قلم توی دست‌هایمان را پیدا کردیم، زمانی که اعتمادبه‌نفسمان بالا رفت و ترسمان از صفحۀ سفید ریخت و اولین پیش‌نویس شعر، مقاله، پست وبلاگ، داستان، رمان یا هر نوشتۀ دیگری شکل گرفت و کلمه‌ها کنار هم جا خوش کردند دیگر کار تمام

چطور یک گفتگوی خواندنی بنویسم؟

هر بار کتابی می‌خوانم که بخش‌هایی از آن دیالوگ‌های نابی دارد به اهمیت این نوع نوشتن بیشتر پی می‌برم. چراکه مهارت نوشتن گفتگوهای جذاب و تأثیرگذار نه‌تنها در امر نوشتن که در تمام زوایای زندگی و ارتباطات مهم و کاربردی است. گفتگو نویسی می‌تواند در انواع نوشته‌ها از داستانی و شعر گرفته تا مقاله و

نویسندگان چگونه جهان را تغییر می‌دهند؟

با خودم فکر می‌کردم چرا بعد از گذشت چند قرن آموزه‌های گلستان و بوستان سعدی دهان‌به‌دهان می‌چرخند و غزل‌های حافظ روح‌نوازند. چطور می‌شود که رمان‌ها و مقاله‌هایی از سال‌های دور هنوز الهام‌بخش و راه‌گشا هستند. حتی درگیریم با کتیبه‌هایی که به ‌جا مانده از دورانی که نمی‌توانیم حدس بزنیم چه می‌گذشته بر مردمانش، که دست