دسته: نوشتن

چگونه نگوییم، نشان بدهیم؟

«او عصبانی بود، فریاد می‌کشید، از شدت خشم صورتش سرخ شده بود» دست‌هایش را مشت کرده بود. ناخن‌هایش توی پوستش فرومی‌رفت و چهره‌اش برافروخته بود. می‌خواست فریاد بزند اما به فشردن دندان‌هایش به هم بسنده کرد. همان‌طور که از چشم‌هایش آتش می‌ریخت دست‌های مشت شده‌اش را روی میز کوبید و با یک حرکت هر چه […]

انجمنی شگفت‌انگیز و باورنکردنی

هر آنچه در دنیای نویسندگی انجام داده‌ام با هدف گسترش روابط بوده، نه کاهش آن. -تونی موریسون خیلی وقت‌ها وقتی حرف از نوشتن می‌شود عده‌ای نویسندگان را افرادی منزوی و علاقه‌مند به‌ تنهایی و درون‌گرا می‌دانند که با کسی انس نمی‌گیرند. کسانی که خودشان را در اتاقی پر از کتاب حبس کرده‌اند و با هیچ […]

۶ ویژگی یک ویراستار خوب

  خیلی آهسته شروع کردم به کار ویرایش. خودم هم نمی‌دانم چه شد و چه اتفاقی افتاد. شاید حساسیتم به کلمه‌ها و عشق بی‌حدومرزم به زبان فارسی مرا به این ورطه کشاند. هر چه بود و هست خوشحالم که هرروز ساعاتی را به این کار اختصاص می‌دهم و مدام در تلاشم که کلمات جدید را […]

چه زمانی نباید ترجمه کنیم؟

دوران نوجوانی تقریباً روزی یک کتاب می‌خواندم. وقتی وارد کتابخانۀ کوچک شهرمان می‌شدم مستقیم می‌رفتم سراغ بخش داستان و رمان فارسی و جوری از کنار قفسۀ خارجی‌ها می‌گذشتم انگار که اگر نگاهم به آن‌ها می‌خورد باید توی رودربایستی یکی دو تا کتاب برمی‌داشتم و به خانه می‌بردم. با کارهای ترجمه اصلاً ارتباط نمی‌گرفتم. نمی‌دانم چرا […]

قانون‌شکنی هنرمندانه

عده‌ای، زندگی در یک چارچوب مشخص با قانون‌های از پیش تعریف‌شده را دوست دارند و نمی‌خواهند آن‌ها را بشکنند. برای این دسته، زندگی خوب یعنی داشتن یک دستورالعمل مشخص و رفتن در مسیری بدون مخاطره. البته من با این نگاه مشکلی ندارم. بر این باورم که یک سری قوانین باید وجود داشته باشد تا زندگی […]

چگونه از شر نوشتن خلاص شویم؟

می‌خواهی بنویسی، قلم توی دستانت نمی‌ماند. ذهنت تهی از کلمات می‌شود و انگار طنابی دور گردنت مدام راه نفست را تنگ‌تر می‌کند. می‌خواهی بنویسی، گُر می‌گیری. آن‌قدر که صد لیوان آب خنک هم چاره نمی‌شود. می‌خواهی بنویسی کاغذ، رنگ به خود نمی‌گیرد و جمله‌ها جان ندارند. انگار شَرّ نوشتن تو را گرفته. هیچ نقاشی با […]

۸ نکته برای فضاسازی در نوشته

«پنجره را باز کردم اما به هر چه نگاه می‌کردم چیزی نمی‌دیدم. سرما به پهلوهام چنگ زده بود و دندان‌هام را قفل کرده بود. صدای گاه و بی گاه سگ‌ها هیچ معنایی در آن تاریکی نداشت. گاهی سرفه‌ای می‌کردند، اعتراضی هم نداشتند. گویی بخشی از زندگی است؛ مثل نفس کشیدن، لاییدن، گریستن. درخت‌ها از سی […]

چگونه از قدرت استعاره استفاده کنیم؟

دوران دبیرستان بااینکه شیفتۀ درس ادبیات بودم اما استعاره همیشه مرا وحشت‌زده می‌کرد. هر چه با آن سروکله می‌زدم نتیجه نمی‌گرفتم و ناامید و مستأصل از ادامۀ کار دست می‌کشیدم. از آن روزها چند سال می‌گذرد و وقتی دل به دل شعر و رمان دادم و بیش‌تر از اینکه برای سرگرمی کتابی به دست بگیرم […]

مزیت تبدیل گفتار به نوشتار

دوران دانشجویی صدای استادهایی که به فکر دست و انگشتان ما نبودند موقع جزوه گفتن را ضبط می‌کردیم. بعد می‌آمدیم و ساعتی هندزفری در گوش می‌نوشتیم هر چه که گفته بودند و ما جا مانده بودیم. برای هرکسی این کار طاقت‌فرسا و ملال‌آور بود برای من اما لذت‌بخش و شیرین. باحوصله می‌نشستم و هر چه […]

داستان زندگی شما چیست؟

«من زهرا شریفی هستم. در زمستانی سرد به دنیا آمدم. بعد از گذراندن دوران ابتدای و راهنمایی با علاقۀ زیاد وارد رشتۀ ریاضی شدم و چهار سال را با انتگرال و مشتق و مثلثات گذراندم. بعدازآن اما دل به رشتۀ اقتصاد دادم و در همین رشته ادامه تحصیل دادم…» شاید برای تعریف کردن داستان خودمان […]