۱۳ نکتۀ ویرایشی برای وبلاگ‌نویسان و تولیدکنندگان محتوا

اغلب آن‌هایی که وبلاگ می‌نویسند شاید نکات ویرایشی را بلد باشند. این روزها هم کتاب‌های فراوانی را می‌توان یافت که چنین آموزش‌هایی را داشته باشد و هم توی اینترنت می‌توان در حد ویرایش متن خودمان چیزهایی را یاد بگیریم. پس بهانه‌ای برای یادگیری وجود ندارد...

چرا ویراستاران باید بنویسند؟

چرا ویراستار خودش دست‌به‌قلم نباشد؟ من فکر می‌کنم هر ویراستار باید بنویسد. او علاوه بر خواندن شعر و نثر فاخر فارسی در کنار آموزه‌های درست‌نویسی، باید بتواند آنچه یاد گرفته را در قالب کلمات بریزد...

کتاب چرم ساغری | اونوره دوبالزاک

چرم ساغری برای من یک رمان معمولی نبود. چرم ساغری حداقل باعث می‌شود در این جامعه، در زندگی و میان آمدوشدها به دنبال خودم بگردم. آرزوهایم را بازبنگرم. اندازۀ چرم ساغری‌ام را بدانم و کمی هم تدبیر و اندیشه برای رسیدن به آرزوهایم به کار ببرم...

داستان‌ها چگونه جهان ما را شکل می‌دهند؟

میان این‌همه تغییرات بزرگ و سریع در زندگی، ما به داستان‌های جدید احتیاج داریم. داستان‌هایی که ما را به جریان اصلی زندگی وصل کند تا گام‌های آیندۀ ما را محکم‌تر کند. داستان‌هایی که خاک وجود ما را برای کاشت بذر رؤیاهای زیبا بارور کند...

۴ ویژگی یک نوشتۀ خوب

نوشتۀ خوب می‌تواند نیازی را از مخاطب برطرف کند. حالا چه نیاز اصلی مثل حل مشکل باشد چه انتقال یک حس خوب. ممکن است گاهی متن یا کتابی را بخوانیم و چیز جدیدی به ما اضافه نکند (محال است) اما حال و حس خوبی در ما به‌جای بگذارد که...

چرا نویسندگان از استعاره استفاده می‌کنند؟

بله داستان و نوشتۀ خوب باید با اتفاقاتی که ذهن خواننده را درگیر می‌کند او را تا انتهای متن بکشاند اما خواننده باتجربه‌ای که در دنیای واقعی وجود دارد و حسی که در او به وجود می‌آید وارد دنیای کتاب می‌شود...

چرا یادگیری نوشتن مهم است؟

مگر نه اینکه تمام آنچه می‌شنویم و می‌بینیم و لذت می‌بریم حتی موسیقی، ابتدا کلمه بوده‌اند؟ یکی آن‌ها را نوشته و پرورانده و بعد به خورد ما داده. حالا قاشقی که برداشته یا موسیقی بوده یا متن سخنرانی یا پادکست یا فیلم و نمایش یا هر شکل دیگری...

برای رهایی از ویرایش موقع نوشتن چه‌کار کنیم؟

پس از مرور نوشته‌های نیمه‌تمام یا آن‌هایی که از میانه راهشان را کج کرده بودند به سمت موضوعی دیگر فهمیدم همان‌جایی که نوشته از مسیر اصلی منحرف شده به این فکر می‌کردم که جمله را چطور به پایان ببرم یا فلان کلمه اصلاً مناسب است یا نه...

چرا باید رمان بخوانیم؟

فکر می‌کنم همۀ ما روح ماجراجویی داریم. حالا بعضی کمتر بعضی بیشتر. عده‌ای هم که کلاً این روحیه را گذاشته‌اند گوشه‌ای و به زندگی عادی خودشان می‌پردازند. ماجراجویی خودْ ذهن آدم را به چالش می‌کشد. سؤال پیش می‌آورد و آدم را درگیر می‌کند با آنچه شاید برای دیگری ساده و پیش‌پاافتاده باشد...

شما با نوشته‌های خود چه می‌کنید؟

برای همۀ ما پیش آمده که نوشتن متنی را شروع می‌کنیم اما به هزار و یک دلیل ادامه نمی‌دهیم. یا به نظرمان خوب پیش نمی‌رود یا موضوع را دوست نداریم یا شاید هم ذهنمان مسدود می‌شود. این‌طور مواقع چه‌کار می‌کنید؟