نویسنده: زهرا شریفی

مأموریتی برای زیباتر کردن جهان

شاید استعارۀ زندگی من این باشد. یا زندگی همۀ ما. مأموریتی سری که فقط خودمان از چندوچون آن مطلعیم و راه و مسیر و هدف و مقصد و شروع و پایانش را می‌دانیم. مأموریتی که از لحظه تولد به ما محول می‌شود و معلوم نیست کی برگۀ اتمام آن را به دستمان بسپارند. خب حالا […]

همه شاعریم

شاید فکر می‌کنی برای اینکه تو را شاعر بخوانند باید صد دفتر شعر را سیاه کرده باشی. یا در خلوت خود میان کتاب‌ها مدام شعر بخوانی. قلم از دستت نیفتد و شعرِ تَر بتراود از ذهنت. چه کسی است که دلش نمی‌خواهد شعر بگوید و شاعر باشد؟ وقتی از شاعر حرف می‌زنم نه لزوماً سعدی […]

چگونه بر اساس داستان‌های شخصی یک پست وبلاگ بنویسیم؟

شاید با خودتان فکر کنید مگر ما چقدر داستان هیجان‌انگیز و تجربه‌های خارق‌العاده‌ای در زندگی داریم که از آن‌ها برای نوشتن یک پست وبلاگ بهره بگیریم؟ نیازی نیست که حتماً اتفاقی عجیب‌وغریب افتاده باشد تا راجع به آن بنویسیم. همۀ ما داستان‌ها و تجربه‌های شخصی زیادی داریم که می‌توانیم آن‌ها را با دیگران به اشتراک […]

چگونه نگوییم، نشان بدهیم؟

«او عصبانی بود، فریاد می‌کشید، از شدت خشم صورتش سرخ شده بود» دست‌هایش را مشت کرده بود. ناخن‌هایش توی پوستش فرومی‌رفت و چهره‌اش برافروخته بود. می‌خواست فریاد بزند اما به فشردن دندان‌هایش به هم بسنده کرد. همان‌طور که از چشم‌هایش آتش می‌ریخت دست‌های مشت شده‌اش را روی میز کوبید و با یک حرکت هر چه […]

آیا نامه‌نگاری مرده است؟

خواب دیدم. برایم نوشت: «بیا از این به بعد یک روز در میان برای هم نامه بنویسیم» برایش نوشتم: «مگر نامه نوشتن برنامه‌ریزی می‌خواهد؟ آدم هر وقت قلبش به تپش افتاد شروع می‌کند به نوشتن» شاید این روزها شاهد غروب نامه‌ها هستیم. دیگر کسی به خودش زحمت نوشتن و ارسال کاغذی پر از کلمه را […]

انجمنی شگفت‌انگیز و باورنکردنی

هر آنچه در دنیای نویسندگی انجام داده‌ام با هدف گسترش روابط بوده، نه کاهش آن. -تونی موریسون خیلی وقت‌ها وقتی حرف از نوشتن می‌شود عده‌ای نویسندگان را افرادی منزوی و علاقه‌مند به‌ تنهایی و درون‌گرا می‌دانند که با کسی انس نمی‌گیرند. کسانی که خودشان را در اتاقی پر از کتاب حبس کرده‌اند و با هیچ […]

حمله به نقاط ضعف

می‌خواهم راجع به یکی از ضعف‌های بزرگ خودم بنویسم. از دوران نوجوانی همیشه دوست داشتم یک هنر یا مهارت جدید یاد بگیرم اما فقط شروع خوبی داشتم. در میانۀ راه خسته می‌شدم و می‌رفتم سراغ کار دیگری. شاید عوامل دیگری نیز تأثیر داشتند مثل علاقه یا چشم‌اندازی که برای آن ترسیم کرده بودم و یک‌هو […]

استعارۀ زندگی شما چیست؟

برق می‌افتاد توی چشم‌هایش و با صدای آرام حرف می‌زد. از تنهایی‌های کودکی که او را از پای کلاس و درس و مدرسه کشانده بودند توی خانه تا کدبانویی شود تمام‌عیار. حتی وقتی از غم‌هایش می‌گفت هم ستاره‌هایی میان آسمان چشم‌هایش سوسو می‌زدند. چشم‌هایی که همیشه می‌خندیدند! تابستان‌ها توی حیاط می‌خوابیدیم. زیر آسمانی روشن از […]

داستان پدر من و مزایای خود انضباطی

پدرم ۴۵ سال مدیر مدرسه بود. مدیری که در این نیم‌قرن زودتر از سرایدار در مدرسه را باز می‌کرد و دیرتر از همه به خانه برمی‌گشت. مدیری که تمام کارهایش بر اساس نظمی عجیب‌وغریب پیش می‌رود. حتی حالا که دل از مدرسه بریده و در خانه با باغچه و درخت‌ها، کتاب‌ها و شعرها سرگرم است. […]

۶ ویژگی یک ویراستار خوب

  خیلی آهسته شروع کردم به کار ویرایش. خودم هم نمی‌دانم چه شد و چه اتفاقی افتاد. شاید حساسیتم به کلمه‌ها و عشق بی‌حدومرزم به زبان فارسی مرا به این ورطه کشاند. هر چه بود و هست خوشحالم که هرروز ساعاتی را به این کار اختصاص می‌دهم و مدام در تلاشم که کلمات جدید را […]