دسته: سبک زندگی

۷ دلیل ساده برای خندیدن

این پست را برای پاسخ به سوالی نوشته‌ام که این روزها زیاد می‌شنوم. «چرا دختری که همیشه می‌خندد؟» نوشتۀ زیر شاید شعارگونه باشد اما چیزی است که با دل‌وجان حس کرده‌ام و از پس روزهای سخت و تلخ و سیاه، که مرا به جنگیدن برای زندگی واداشت برآمده است. ۱ در گذشته نمانده‌ام. بار سیاهی‌ها […]

مانعی به نام حرف مردم

همۀ ما حق داریم کاری را انجام دهیم که دوست داریم و از آن لذت می‌بریم. این کار بدون توجه به سنت‌ها و عقاید نادرست ضروری است. تلاش برای خوشبختی و سعادت، هیچ نیازی به قضاوت و انتقاد دیگران یا تحمیل اراده و نظر ما به آن‌ها ندارد. اما افسوس که در این راه چیزی […]

آیا یک دوست همیشگی می‌خواهید؟

فکر می‌کنم حالا بعد از نوشتن بیش از ۹ ماه صفحات صبحگاهی بتوانم از تجربیاتم راجع به آن بگویم. از مزایای نوشتن صفحات صبحگاهی بسیار گفته‌اند و حتماً زیاد هم شنیده‌اید. می‌خواهم از مسیری که طی این ماه‌ها طی کرده‌ام بنویسم. شاهین کلانتری گفت: بنویس و من برای اولین بار بدون هیچ سؤال و واکنش […]

آیا در مسیر درست قرار داریم؟

  به گمانم وقتی از لحظات زندگی خود لذت می‌بریم یعنی در مسیر درست قرار داریم. وقتی برای رسیدن به اهدافمان با موانع می‌جنگیم و آن‌ها را از سر راه خود برمی‌داریم یعنی در مسیر درست قرار داریم. اگر همه سختی‌ها را به جان بخریم و عوامل بیرونی ما را دلسرد نکنند راه درستی را […]

۵ نکته برای افزایش بهره‌وری

  دغدغۀ این روزهایم مدیریت زمان است و افزایش بهره‎وری. با بالا رفتن حجم کارهایم و زمان محدودی که دارم با آزمون و خطا و جستجوی فراوان و گفتگو با برخی از دوستان عزیزم به نکاتی رسیدم که به فضای ذهنی من نظم بیشتری داد. از این رو تصمیم گرفتم تعدادی از آن‌ها را منتشر […]

بیا نپرسیم

  سوال زیاد می‌پرسم. حتی گفتگوهای درونی من هم پر از پرسش است، گاهی بی‌پاسخ، گاهی مبهم و گاهی هم با جواب واضح و روشن. برای خودم که می‌نویسم وقتی بر می‌گردم و صفحه را نگاه می‌کنم ردیفی پر از علامت سوال می‌بینم و بعضی وقت‌ها که حتی از خودم هم خجالت می‌کشم فقط پشت […]

کتاب ۱۰۰ صفحه‌ای بخوانیم

    گاهی که از کتاب نخواندن کلافه می­شوم، مثل این روزها، یا گاهی که چیزی ذهن مرا مشغول کرده و نمی­توانم تمرکز کنم، باز هم مثل این روزها، یک کتاب را انتخاب می­کنم و طی چند ساعت آن را تا آخر می­خوانم. در این مواقع معمولاً رمان­های صد صفحه­ای برای من گزینۀ مناسبی است. […]

اندر مصائب استراحت مطلق

  برای من که هیچ­وقت آرام و قرار ندارم و نمی­توانم مدت زمان طولانی یک ­جا بنشینم استراحتِ مطلق و یکجا‌نشینی یعنی کابوس. اما این دوره که به خاطر ضربه به پا و آسیب‌های ناشی از آن به اجبار مدتی است ساکن و گوشه‌نشین شده‌ام سعی کردم از زاویۀ دیگری به این قضیه نگاه کنم. […]

سرباز سحرخیز

  وقتی مدرسه می‌رفتم از اینکه دوستانم خانۀ ما را به پادگان تشبیه می‌کردند دلم می‌گرفت. خودمان را سربازهای صفری تصور می‌کردم که ساعت یازده با خاموشی پادگان به سمت تخت‌هایشان روانه می‌شدند و شش صبح با صدای آژیر پوتین به پا حاضر و آماده. حتما پدرم هم یک امیرِ نظامی بداخلاق و سخت‌گیر بود. […]