دسته: سبک زندگی

مثل آب باش

این روزها با حرف‌های منفی زیادی مواجه می‌شوم. با «نمی‌توانی»‌ها، «نمی‌شود»ها و هزارتا «نه» دیگر. فکر می‌کنم این هم از مقاومت‌های زندگی است وقتی تصمیم می‌گیریم راهی را برویم که از نظر بقیه سخت است و صعب، و گاهی همۀ آن بقیه دست‌به‌دست هم می‌دهند تا ما را از هدف دور کنند...

نمی‌توانی «نه» بگویی؟

شاید نباید بله را می‌گفتم اما گفتم و این تازه شروع ماجرا بود. غذا که می‌خوردم فکر می‌کردم حالا که هفته‌ای سه چهار ساعتم را باید بگذارم برای کاری که هیچ برنامه‌ای برای آن نداشته‌ام چه خواهد شد. توی خواب می‌دیدم به آنی تمام هفته‌ام تمام‌ شده و من به هیچ‌کدام از کارهای موردعلاقه‌ام نرسیده‌ام...

با این ۳ نکته در بازی زندگی برنده شوید

چند روز پیش مشغول خواندن چند قیاس بودم تا بتوانم آن را بهتر درک کنم. حتماً راجع به قیاس در همین وبلاگ خواهم نوشت. یکی از جملاتی که ذهنم را مشغول کرد این بود: زندگی مثل یک بازی است. برنده دارد و بازنده. تصمیم گرفتم این جمله را تا می‌توانم بسط بدهم. ازآنجاکه این روزها

دربارۀ روش‌های مؤثر ارائه بازخورد مثبت

برای همۀ ما پیش آمده که درخواست بازخورد در مورد کاری را داشته باشیم یا خودمان بخواهیم راجع به فعالیتی نظرمان را بگوییم. چه به‌عنوان فردی عادی یا کسی که تخصص خاصی دارد. مثل مربی ورزشی، نویسنده، شاعر، پزشک و… اغلب افرادی که به‌طورجدی در یک زمینه فعالیت می‌کنند، خود ما حتی، گاهی از دیگران

چگونه ادامه دهیم وقتی رفتن سخت است؟

سر دلم را بچه گربه‌ای چنگ می‌زد وقتی‌که او را پیش چشمانم بردند. انگار زندگی همان‌جا برایم تمام شد و دنیا سیاهی‌اش را ریخت روی سرم. مرگ، آن‌هم اگر به سراغ مادری بیاید که تازه می‌خواهی آغوشش را لمس کنی، سهمگین است. تو فکر می‌کنی تنها همان یک نفر توی جهان بود و حالا جهان

چرا باید بنویسیم؟

اصلاً بنویسیم که چه؟ هی کلمه پشت هم قطار کنیم که به کجا برسد؟ این‌همه نوشتند و خواندیم چه شد؟ ما برای کی بنویسیم؟ ممکن است خیلی از ما در روند نوشتن چنین سردرگم شویم. گاهی که بی‌هوا و بی‌فکر می‌نویسیم و می‌گوییم کسی که نمی‌خواند پس بگذار رها باشم هم‌زمان هم این سؤال توی

نقش استعاره در ارتباط مؤثر

همیشه وقتی از استعاره حرف می‌زنیم خودبه‌خود ذهن ما پرتاب می‌شود به کلاس ادبیات و زبان فارسی مدرسه و شعرهای خشکی که باید از میانشان استعاره پیدا می‌کردیم. الحق که کاری سخت‌تر از این هم نمی‌توان پیدا کرد آن زمان به‌خصوص وقتی قضیه به تست‌های کنکور می‌کشید و سرعت عمل و ضریب ۴٫ غافل از

۶ تدبیر برای انجام دادن کارهایی که دوستشان نداریم

پیاده، تاریکی خیابان را قدم می‌زدم و فکر می‌کردم. توی دلم با کلمات جشن گرفته بودم اما تصور انجام کاری که جز ملال برایم چیزی ندارد آزارم می‌داد. چرا ملال؟ همین‌که می‌نشینم پای‌ کار دلم می‌خواهد شعر بخوانم، کانال را به‌روز کنم، کتاب‌هایم را ورق بزنم، هزار کلمه‌ها را بنویسم. آرام و قرار نشستن ندارم

تفکر استعاری و پیچیدگی اقتصادی

استعاره‌ها بنیان درک، فکر و عمل ما هستند. -لیکاف دو ماه دیگر باید از پایان‌نامه‌ای دفاع کنم که حول محور پیچیدگی اقتصادی می‌چرخد و من تا چند روز پیش بااینکه می‌دانستم این شاخص، که عمر زیادی هم ندارد، در پی توضیح چه مفهومی است اما از بازنمودن آن برای دیگری یا حتی برای خودم عاجز

مأموریتی برای زیباتر کردن جهان

شاید استعارۀ زندگی من این باشد. یا زندگی همۀ ما. مأموریتی سری که فقط خودمان از چندوچون آن مطلعیم و راه و مسیر و هدف و مقصد و شروع و پایانش را می‌دانیم. مأموریتی که از لحظه تولد به ما محول می‌شود و معلوم نیست کی برگۀ اتمام آن را به دستمان بسپارند. خب حالا