وقتی ایده‌ها قهر می‌کنند

5/5 (1)

این نه، خیلی کار دارد…

این‌یکی هم حیف می‌شود اگر الآن بنویسم…

تیتر به این خوبی را نباید به این زودی نوشت باید حسابی آن را چلاند…

همین‌طوری دانه‌دانه نوشته‌ها و ایده‌ها و تیترها کنار رفت تا دستم خالی شد.

هیچ‌چیزی برای نوشتن نداشتم. انگار که مغزم تهی شده بود. تصمیم گرفتم دوباره برگردم و از اول تمام آن‌ها را مرور کنم و جانی در بدنشان بیندازم.

اما دیگر نمی‌شد. سراغ هرکدام که می‌رفتم انگار برایم غریبه بود و روی خوش ‌نشان نمی‌داد. نمی‌توانستم بنویسم.

به قول الیزابت گیلبرت ایده از انتظار کشیدن خسته شد و مرا ترک کرد.*

من هم دقیقاً همان کاری را انجام دادم که خانم گیلبرت پیش گرفت. گذاشتم ایده‌ها بروند و دست‌به‌کار نوشتن تصورات و اندیشه‌های جدید شدم.

نمی‌گویم ایده‌ها را دست‌کم بگیریم و بگذاریم اصلاً رها شوند تا جدیدترها راه پیدا کنند به دل و ذهنمان.

می‌خواهم به‌محض اینکه چیزی به ذهنم رسید بی‌درنگ و بی‌رحمانه همه‌اش را کلمه کنم تا فرصت قهر کردن را از آن بگیرم.

 

*از کتاب جادوی بزرگ.

 

کانال تلگرام چگونه شاعر شویم؟

آیا این مطلب برای شما مفید بود؟

1 2 3 4 5
یک نظر

نظر خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.