نویسنده: زهرا شریفی

نمادگرایی و جایگاه آن در ادبیات فارسی

پایش که به لیوان خورد و همۀ آب آن روی دفترم ریخت بدون توجه به عصبانیت من خنده‌ای بلند سر داد و گفت: «آبه دیگه، روشناییه» وقتی کاغذها را بالا گرفتم و توی هوا چرخاندم داد زد: «عاشق شدی بلا؟» گفتم نه. گفت: «پس اون قلب قرمز چیه بالای دفترت کشیدی؟» در فرهنگ ما همواره […]

از تجربه کردن نترس

چند سال متوالی برای گویندگی تلاش کردم و هر تمرین و سختی و مرارتی که داشت را به جان خریدم. ساعت‌ها جلوی آینه می‌ایستادم و آاااا و اوووو و ایییی می‌گفتم و دهانم را اندازۀ کف دستم باز می‌کردم تا کلمات و حروف خوب خودشان را جا بیندازند و از حنجره‌ام صداهای نو بیرون بریزد. […]

مادر! را نبینید

فیلم خوب که می‌بینم دلم می‌گیرد از اینکه خودم را سال‌ها از تماشای بعضی فیلم‌های حیرت‌آور محروم کرده‌ام. اما حالا که به فیلم دیدن روی آورده‌ام دلم می‌خواهد فقط آن‌هایی را ببینم که وقتی تیتراژ پایانی پخش شد آن قدر هیجان به جانم بنشیند که وعدۀ دوباره دیدنش را به خودم بدهم. دو شب پیش […]

آیا ساده‌نویسی مشکل است؟

مشغول خواندن نوشتۀ یکی از دوستانم بودم که این نکته به ذهنم رسید: چرا در تلاشیم که متن خود را سرشار کنیم از آرایه‌ها و کلمات عجیب‌وغریب؟ شاید در ذهنمان این می‌گذرد که هر چه شاعرانه‌تر، زیباتر. گاهی می‌پنداریم اگر شاعرانه‌ بنویسیم متن زیبا و جذابی خواهیم داشت. درحالی‌که وقتی تمام متن ما را آرایه‌ها […]

ما آدم‌های بی‌هویت

کهشکان بی‌ستاره: «سلام، میشه راجع به متن من نظر بدین» b.n123: «سلام، خوبی؟» (: «سلام زهرا منو یادت میاد؟» و…. تقریباً هر روز پیام‌هایی دارم از آدم‌هایی بدون اسم و تصویر مشخص که یا مرا می‌شناسند یا نه اما من هیچ‌کدام را به خاطر نمی‌آورم. یعنی نشانه و شاخصی برای یادآوری وجود ندارد. من از […]

نامه‌هایی که خوانده‌ام

  علاقۀ من به نامه نوشتن تقریباً مشخص است حتی از همین پست‌های وبلاگ. اما یکی از لذت‌های زندگی‌ام خواندن نامه‌های دیگران است. آنچه صمیمت‌ها، عشق‌ها، نگرانی‌ها و حتی دلخوری و کدورت‌ها را از طریق کاغذی مهروموم‌شده به دست دیگری می‌رساند. گاهی این نوشته‌ها بخشی از وجود آدمی است و بدون آن‌ها انگار اویی که […]

چرا خواندن ادبیات کلاسیک مهم است؟

جامعه‌ای که ادبیات مکتوب ندارد، در قیاس با جامعه‌ای که مهم‌ترین ابزار ارتباطی آن، یعنی کلمات، در متون ادبی پرورده شده و تکامل‌یافته، حرف‌هایش را با دقت کمتر، غنای کمتر و وضوح کمتر بیان می‌کند. -ماریو بارگاس یوسا من هم از آن دسته کسانی هستم که تن به خواندن متون کلاسیک نمی‌دادم. تنها یک گلستان […]

مرا تشویق نکن

از دوران نوجوانی به خاطر اینکه شعر زیاد می‌خواندم و به موسیقی هم علاقۀ زیادی داشتم خیلی از متن‌هایی که می‌خواستم بنویسم را به‌طور ناخودآگاه یا گاهی هم به خاطر لذتی که برایم داشت، و هنوز هم دارد، به‌صورت موزون می‌نوشتم. بعضی اوقات برای دوستان و معلم‌هایم می‌خواندم و تشویق می‌شدم. آن روزها از شدت […]

مالکیت رنج‌ها

گفت: «رنج‌هایت را برای خودت نگه دار و با کسی تقسیم نکن، آن‌ها سرمایه‌های تو هستند.» نمی‌دانم از کجا نقل کرد، خودش هم نمی‌دانست. سرم را برگرداندم و به مسیری که در این چند سال آمده بودم نگاه کردم. به تمام سنگ‌های بزرگ و کوچکی که گاهی مدت زمان زیادی برای برداشتنشان با آن‌ها در […]

وظیفۀ شعر چیست؟

نقش من در جامعه، یا نقش هر هنرمند یا شاعر، این است که سعی کنیم همۀ آنچه را که احساس می‌کنیم، بیان کنیم. به مردم نگویید چگونه احساس کنید. نه به عنوان یک واعظ، نه به عنوان یک رهبر، بلکه به عنوان بازتاب همۀ افراد. -جان لنون شاید فکر کنیم شعر همان گفتن از عشق […]