دسته: شعرها

شعر چگونه به نیازهای ما پاسخ می‌دهد؟

به گمانم اولین شعر هر شاعر، یا اولین‌ها ناگهانی است. یعنی یک جوشش ناگهانی که به یک شعر زیبا می‌انجامد. اما تکرار همین چالش ذهنی باعث می‌شود که اگر مدتی این جوشش اتفاق نیفتد، شاعر نگران این باشد که چرا شعری ننوشته. این جا او شاید به این نتیجه برسد که به شعر نیاز دارد. […]

نامه‌نگاری در شعر فارسی

  وقتی شعرهای کهن را می‌خوانم با خودم می‌گویم چه سوز وگداز، و عشق و شوری از جهان کم می‌شد اگر که سعدی پیام نمی‌داد «بیا خوشم می‌دار» و دلبر با «من خوشم بی تو» تلخی به جانش نمی‌ریخت. یا اگر سنایی خون دل از دیده روان نمی‌کرد از جواب مَرّ و سخت یار؟ هر […]

چرا شعر می‌خوانم؟

پدرم وقتی درخت‌های خانه را هرس می‌کرد زیر لب شعر می‌خواند، با هر کلمه‌ای که از دهانش خارج می‌شد یک بار قیچی را به هم می‌کوبید و یک شاخۀ خشک از درخت می‌افتاد. هنوز هم وقتی آرام‌آرام توی حیاط کوچک‌مان قدم می‌زند زمزمه می‌کند با خودش آنچه از حافظ و سعدی و مولانا در ذهن […]

نصرت رحمانی، شاعر عصیان

  نمی‌دانم نصرت رحمانی را از کی و کجا می‌شناسم و چه موقع به خواندن اشعارش روی آوردم. تنها چیزی که در ذهن دارم کتابخانۀ نه چندان بزرگ خانه بود که در هر ردیف آن کتابی از رحمانی به چشم می‌خورد و من هم می‌خواندم، فارغ از اینکه بدانم چه می‌گوید و چه چیزی میان […]

راهی برای درک بهتر شعر

    این تمرین صرفاً تجربۀ شخصی من است و امکان دارد اساتید ادبیات با آن موافق نباشند اما از آن‌جاکه برای من نتیجۀ مثبتی در پی داشته تصمیم گرفتم آن را به اشتراک بگذارم. اگر می‌خواهیم شعر را بهتر درک کنیم و با توجه به مفهوم آن راحت‌تر و روان‌تر بخوانیم، یعنی در شعرخوانی […]

۵ دلیل برای خواندن سعدی

  همیشه به دوستان دور و نزدیکم توصیه می‌کنم سعدی بخوانند. چرا؟ ۱-بارها شنیده‌ایم که سعدی سهل و ممتنع سخن می‌گوید. یعنی در نگاه اول و به ظاهر ساده می‌نماید درحالی‌که اگر بخواهیم مانند او بنویسم نمی‌توانیم. اما همین سهل بودن آن موجب شده در طول قرن‌های متمادی افراد به راحتی با نوشته‌های او ارتباط […]

نقش شعر در مسیر نویسندگی

  نزدیک به یک ماه است که هر روز با دوستان کلاس نویسندگی شعر می‌خوانیم. این نوع خواندن شعر برای من که از کودکی با شعر زندگی کرده‌ام لذتی متفاوت دارد. با وسواس بیشتری شعر می‌خوانم، با دقت بیشتری انتخاب می‌کنم و برای به اشتراک گذاشتن آن شوق و هیجان بیشتری دارم. اما چرا هر […]

چرا نویسندگی؟

  روزی که مادرم کاغذ و قلمی به دستم داد و گفت بنویس هنوز مدرسه نمی‌رفتم. شروع کردم به نامه‌نگاری با برادرانم که در شهر دیگری مشغول به تحصیل بودند. آن جا فهمیدم برای حرف زدن صفحۀ سفید کاغذ خیلی مناسب‌تر است و نوشتن‌های من از هر دری شروع شد. بعد از آن دفترچه‌های کوچکی […]

حسین منزوی و عاشقانه‌های بی‌قید

  چه سرنوشت غم‌انگیزی که کرم کوچک ابریشم تمام عمر قفس می‌بافت ولی به فکر پریدن بود شعری بی‌نام از شاعری گمنام. این یک بیت، پیامکی بود که چند سال پیش مدام دست‌به‌دست می‌شد و مرا با “حسین منزوی” و بعد از آن با افسانۀ “ماه و پلنگ” آشنا کرد. مدتی است که به منزوی […]

حافظ درمانی

  مهر ماه سال گذشته  ماجرایی ذهنم را به شدت مشغول کرده بود و هر چه تلاش می­کردم به نتیجه نمی‌رسیدم. با حالت استیصال شدید حافظ را باز کردم و گفت “هان مشو نومید چون واقف نه­ای از سِر غیب” این شعر تمام روزم را ساخت و حالم را خوب کرد. اما امروز بعد از مدت­ها […]