هانیه عزیزم می‌دانم که این نوشته را هرگز نخواهی خواند و حتما زمانی که من تق و تق انگشتانم را به دکمه‌های کیبورد می‌زنم تا از نگرانی‌هایم بنویسم تو یا خوابیده‌ای، یا گوشه‌ای داری آنلاین فیلم می‌بینی یا دست‌هایت را زیر چانه‌ات زدی و به نقطه‌ای دور خیره شدی. این روزها مدام به تو […]