دسته: کتاب و کتابخوانی

ادبیات با ما چه می‌کند؟

  «هیچ‌کس نمی‌پرسد فایدۀ آوازِ قناری و غروبِ زیبا چیست. اگر این چیزهای زیبا وجود دارند و اگر به یُمنِ وجود آن‌ها، زندگی در یک لحظه کمتر زشت و کمتر اندوه‌زا می‌شود، آیا جستجوی توجیه علمی برای آن‌ها کوته‌فکری نیست؟» -بورخس برای آن‌هایی که با ادبیات مأنوس نیستند و گمان می‌کنند ادبیات نمی‌تواند در زندگی […]

چرا باید فارسی بخوانیم؟

پیش‌نوشت: همواره معتقدم که نه تنها برای طی کردن مسیر نوشتن، بلکه برای فن بیان، گفتگوهای روزمره و به دنبال واژه نبودن حین صحبت کردن و… باید نثر و شعر فارسی را جدی بگیریم. اما آیا چون ما فارسی زبانیم دیگر نیازی به یاد گرفتن آن نداریم؟ به گمان من اینکه فکر می‌کنیم چون فارسی […]

کاهش درد در شب طولانی تیزدندان

  از آسیب مجدد به پا، درد امانم را بریده بود و نیمه‌شب نمی‌دانستم برای التیام آن چه کار کنم. نوشتن، بستن چشم‌ها و فکر کردن، چرخیدن بین کانال‌های تلگرامی، پشت سر هم شعر خواندن و… هیچ‌کدام تأثیری نداشت. نه می‌توانستم تکان بخورم و نه کاری انجام دهم که مرا آرام کند. مستأصل و ناامید، […]

جهان بدون ادبیات

  من از جهان بدون ادبیات می‌ترسم. جهانی بدون شعر، بدون غزل، بدون عشق و بدون راز. جهان مطلق، پر آشوب و پر از خشم. جهانی بی‌نیاز از اشک و خاطره. آن‌جا که کلمه‌ای نباشد تا عاشقانه‌ها سطر شوند‌، نامه شوند، شعر و غزل شوند و سوی یار روانه. بدون ادبیات کجای فلسفه، ریاضی، منطق […]

داستان کوتاه بخوانیم

  عموماً به افرادی که به کتاب خواندن علاقه دارند اما به هر دلیلی این کار را به تعویق می‌اندازند و البته دلیل اصلی آن‌ها کمبود وقت است، پیشنهاد می‌کنم داستان کوتاه بخوانند. شروع مسیر کتابخوانی با داستان کوتاه به دلیل اینکه به زمان زیادی نیاز ندارد بهانه کمبود وقت را خنثی می‌کند. می‌توانیم در […]

دویدن با یوزپلنگان بیژن نجدی

  بیژن نجدی را با داستان گیاهی در قرنطینه شناختم. قصه‌ای که آنقدر عمیق گذشته و حال را به هم پیوند می‌دهد که چندین و چند بار آن را خواندم و از آنجا که به هیچ‌کدام از کتاب‌های نجدی دسترسی نداشتم سه سال با همین داستان زندگی کردم تا به “یوزپلنگانی که با من دویده‌اند” […]

در دنیای کتاب‌ها قدم بگذار

هانیۀ عزیزم به تو گفتم کتاب بخوان. وقتی هم سن و سال تو بودم هر روز یک کتاب می‌خواندم. برایم بیشتر تفریح بود تا کاری برای یادگیری. کنار "کیهان‌بچه­ها" و "گل‌­آقا" و "پوپک" و "دوچرخه" هر روز قصه می‌خواندم نه رمان‌های پوچ و به دردنخور. آن روزها مثل حالا برای خرید کتاب شرایط مناسب نداشتیم اما من تمام روزم را در کتابخانه می‌گذراندم.

از ماهی و جفتش تا ابراهیم گلستان

داستان «ماهی و جفتش» را چند سال پیش خوانده بودم و حتی بارها صدایم را ضبط کردم و به قصه گوش دادم. اما برای خودم هم عجیب است با این کنجکاوی عجیب و غریبی که دارم چرا به دنبال اسم نویسنده نبودم. تا اینکه بعد از مدت‌ها «مدّ و مه» را خواندم و بعد «نامه […]

تاکسی خوانی

  عجله نداشتم و ترافیک کلافه­ام نکرده بود. از ایستگاه مترو حقانی به سمت میدان ونک می­رفتیم و در همین مسیر کوتاه ترافیک عجیب و غریبی را تجربه کردم. راننده ناراحت بود و با لهجه خیلی شیرین کردی غر می­زد. کتاب “شیب” ست گادین و “هشت داستان” ابراهیم گلستان توی کیفم بود. برای اینکه به […]

کتاب ۱۰۰ صفحه‌ای بخوانیم

    گاهی که از کتاب نخواندن کلافه می­شوم، مثل این روزها، یا گاهی که چیزی ذهن مرا مشغول کرده و نمی­توانم تمرکز کنم، باز هم مثل این روزها، یک کتاب را انتخاب می­کنم و طی چند ساعت آن را تا آخر می­خوانم. در این مواقع معمولاً رمان­های صد صفحه­ای برای من گزینۀ مناسبی است. […]