غول مرحلۀ آخر

5/5 (1)

برای خودم یک غول ساخته بودم و می‌ترسیدم اگر قدم پیش بگذارم یک لقمۀ چرب بشوم.

تمام روزهایی که به سرم می‌زد کمی کار را پیش ببرم از ترس حجم کارهای انجام‌نشده و غولی که کمین کرده بود برای زمین زدنم خودم را مشغول چیزی دیگر می‌کردم.

مدت‌های زیادی گذشت و هر چه من عقب‌نشینی می‌کردم غول بی‌قواره، فربه‌تر و قوی‌تر می‌شد.

یک روز با خودم گفتم آخر که چه؟ هر چه بیشتر بگذرد او بزرگ‌تر شده و مانعی برای پیش رفتن است.

پس دل به دریا زدم و شروع کردم به کار.

پایان‌نامه‌ای که مثل مرده روی دستم مانده بود تا دفنش کنم را برداشتم و از یک جایی شروع کردم.

کم‌کم دستم راه افتاد و در عرض مدت کوتاهی توانستم به غول حمله کنم.

شاهین کلانتری می‌گوید: «نوشته حین نوشتن شکل می‌گیرد» و من در روند پایان‌نامه فهمیدم هر کاری حین کار کردن شکل می‌گیرد.

منتظر ماندن و پیش نرفتن تنها غول را تغذیه می‌کند و او را حریص‌تر برای بلعیدن زمان ما.

حالا که دو روزی است شاخ غول را شکسته‌ام و او را زمین زده‌ام بدون واهمه و دغدغه پیش می‌روم.

کار می‌کنم و می‌نویسم و می‌خوانم و سبک‌بالی عجیبی دارم.

با ترس و اهمال‌کاری غول‌های مسیر زندگی را چاق و نیرومند نکنیم.

 


شاید دوست داشته باشید این مطلب را هم بخوانید:

۶ تدبیر برای انجام دادن کارهایی که دوستشان نداریم

کانال تلگرام چگونه شاعر شویم؟

در اینستاگرام با هم شعر بخوانیم

آیا این مطلب برای شما مفید بود؟

1 2 3 4 5

نظر خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.